یاران کنید تسلیتی برماتم من سیلاب اشکم بین بر هر کوی و مکان
درمان نشود دردم بی روی طبیبم شافی همو باشد ، کو عیسی زمان
یارب چه کفرانی بر درگهت کردم کین کیفرم باشد ، درمانده هر دو جهان
اینسان که در عشقش غوطه ورم اینک ایکاش شوم مغروق این رود روان
هر صبح به راهش دیده کنم گریان باشد کند سایه ، برمن آن سرو روان
این مردم دیده دربان شدست بر در دانم که او ناید ، تا گویم این راز نهان
کی قاصدی یابم تا پر کشد سویش پیغام برد از من ، بر آن گنج گران
عاشق چونان شهریار هرگز ندیدم تا هست بماند او بر آن عهد و این پیمان
ما را در سایت جور زمان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 11