امروز فخر ملائک قدمی بر دل دیوانه نهاد امروز روح و روانم به من آن منت شاهانه نهاد
آنچنان سرخوش و مست از آن دیده شدم که به هیچ شرابی نتوان آن حالت مستانه نهاد
سر ز پا را دگر امروز نتوان باز شناخت از خروشی که نگارم بر تن و این خانه نهاد
گفتمش ای مه و مهتاب همه عالم خاک ز چه پرتو حسنت کرمی بر من بی چاره نهاد
من مسکین که شایان نبدم بر کرمت به چه نحوی توان شکر بر این لطف گرانمایه نهاد
مگر آن دم که صد بوسه به راه سفرت باز نشانم که صفای قدمت پای بر این خاک فرومایه نهاد
تا ابد زین شراب عشق مخمور بمانم ساقی الست بر دلم این می و پیمانه نهاد
خواهم که فنا گردم از آتش عشقت آنسان که جان ، در طلب شمع پروانه نهاد
بس پر خطر آمد این ورطه مهرت دیدی که شهریار پای در این معرکه مردانه نهاد
جور زمان...
ادامه مطلب
ما را در سایت جور زمان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 14
تاريخ: دوشنبه
20 آذر
1396 ساعت: 23:22