نرگس مست

خرید بک لینک

بنگر ز رنگ رخ من شرر عشق نهان را برجوی ز حال دل من اثر جان جهان را

وانگه که دیدی زان ماه پدیدار فروغی زان پس تو بدانی ، چون گذرم روز و شبان را

در کنج دل و دور بود از بر دیده بر من بنما بهر خدا راه و نشان را

از لب، نام خوشش هیچ نیفتد نفسی خواهی به جز از مشک و عبیر چه دهد بوی دهان را

چه توانم بگویم من الکن ز صفاتش آتش عشقش بدهد قدرت این لحن و بیان را

سوگند به آن نرگس مستش که دهد شوق حیاتم از بهر لقایش بدهم این سر و جان را

هر عاشق زاری که چو من دل بسپارد در ره عشقش کی طلبد سو و زیان را

دیده چو یعقوب شد اعمی از این اشک روانم کو جامه یوسف که برد روح و روان را

بنگر که دگر طاقت شهریار نماندست ز هجران برگیر تو نقاب و بنما روی نهان را

جور زمان...

ما را در سایت جور زمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 23:22

صفحه بندی