قاضی اگرم حکم کند بر گنه من جان در طبق دل ، فشانم به پایت
وین داور اگر حکم بری خواندم آنجا هم آن کنم این بار که کردم به راهت
من لایق عشق چو توئی گرچه نباشم آراسته ام بهر تو این دل ، که شود ملک و سرایت
گر مسکن نکنی در منزل دل شبی را ویرانه کنم این خانه غم ، که کردست هوایت
دریوزه عشقم به درت ، کن کرمی بهر گدا بی اجر نماند به جهان آن دم که کنی یاد خدایت
دانم که دگر سوز دل آرام نگیرد دل را چه کنم ، هم دین و هم این جان به فدایت
با یاد جگرسوز غمت می رود ایام شاید که رسد روزی به دل آهنگ ندایت
شهریار ، ز فراق که چنین خون بسرائی دل ریش شدست هرکس بشنید لحن صدایت
ما را در سایت جور زمان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 14