حدیث چشم

خرید بک لینک
تقریر حدیث چشمت زخامه بیرون است زین حکایت سوزان هر چکامه پر خون است

چون شرح سوز عشقت آرم به زبان زانسان که دیده به راهت همچو جیحون است

آن کنز نهانی ، ولی بر دیده عیان بنگر که مفلس جویای گنج قارون است

ساقی مهری تو به هر کون و مکان جامی رسان کزان می گلگون است

لیلی صفتی به وفا در همه عالم دریاب این مجنون زمان که سرگشته هامون است

عین قراری بر این دل و جانم چون قرار گیرد این دل که بی چون است

دل را تو کنی غرقه به آن مردم دیده جان خواهان فنا در یم نیلگون است

آن جنت و رضوان کی بود بر تو روا که همه جمله در آن به برت مادون است

سنگ صبوری بشو بر ماتم شهریار هیهات زغم دوری که ز طاقت بیرون است

جور زمان...

ما را در سایت جور زمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 23:22

صفحه بندی