ای ضامن جان در بدن من وی گل بی خار ز گلزار روان شو
تا کی بکشی بار غمش هر دم و هر روز ای دل ، چو دهند مژده دیدار دوان شو
خواهم نَهمت جای اهورا نگارا ای مظهر هر چیز به اسماء عیان شو
مهتاب ندمد چون تو درایی به شبانگاه ای نور رخت هور به انهار عیان شو
گردش نکند دوره ایام گر تو نخواهی ای ضامن این نقطه پرگار زمان شو
الکن شود هر عامل گفتار به افواه ای عامل هر نغزی گفتار زبان شو
شیرینی پندار برآرد خیالت ای مامن رویا به افکار ، عیان شو
دیده شبی خواب نکرد از فُرقت رویت ای بانی هر نوم به ابصار ، عیان شو
صبر و قرار از دل خونین برون شد ایوب زمان ، بر دل افگار عیان شو
سُبحانَکَ زین همه الفاظ که نهان بود ای باعث این خوبی گفتار عیان شو
چون کنم این گردش ایام روانه ای ضامن پویایی شهریار عیان شو
جور زمان...ما را در سایت جور زمان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 42